تاریخ انتشار:۰۷ تیر ۱۳۹۵در ۸:۵۵ ق٫ظ کد خبر:10739

معرفی قاتل امام علی(ع) توسط رسول خدا

  معرفی قاتل امام علی(ع) توسط رسول خدا ابن ملجم مرادی از ۹ نفری بود که در جنگ نهروان جان سالم به در برد و به مکه آمد.   امروز بیست و یکم ماه مبارک رمضان است، سالروز شهادت امیرالمومنین علی (ع)، روزی که روح امام عدالت و انسانیت ...

 

معرفی قاتل امام علی(ع) توسط رسول خدا

ابن ملجم مرادی از ۹ نفری بود که در جنگ نهروان جان سالم به در برد و به مکه آمد.

 

امروز بیست و یکم ماه مبارک رمضان است، سالروز شهادت امیرالمومنین علی (ع)، روزی که روح امام عدالت و انسانیت از این دنیای پر از ظلم رها شده و به نزد معبود جاودانه رفت.

به گزارش مشرق، به همین مناسبت بازنشر مطالبی در خصوص امیرالمومنین علی (ع) و فضائل ایشان را در ادامه ملاحظه می‌کنید؛

ما ملت “دوستدار علی” نه “شیعه علی”

«می خواستم از علی بنویسم دیدم دستم می لرزد. از عدالتش، دیدم نمی شود حرف زد. چه آنکه باید عمل کرد. از جوانمردی اش، دیدم که باید بود. از درد هایش که هنوز در زندگی مان جاری اند.

دیدم نمی توانم و نمی شود. دیگر در این شرائط اجتماعی ما چه باید گفت که هم به کار آید و هم آدمی را متهم نکنند به همه چیز. رفتم به سراغ نوشته های شریعتی که سال هاست با آن زیسته ام و همان مان نیز به پیشنهاد خودش، می خواندم و تصحیحشان می کردم.

دیدم هنوز نوشته هایش که دیگر به گم شده ای می مانند زنده اند. زنده برای دردهای امثال من که مرده اند:

” درد علی (ع) دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیر ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس می‌کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه‌های شب خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده … و به ناله درآورده است … ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس می‌کند. اما این درد علی (ع) نیست، دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است، «تنهایی» است که ما آن را نمی‌شناسیم!

باید این درد را بشناسیم، ‌نه آن درد را که علی (ع) درد شمشیر را احساس نمی‌کند و … ما درد علی (ع) را احساس نمی‌کنیم.

ما ملتی که افتخار بزرگ انتصاب به علی (ع) و مکتب علی (ع) را داریم و این بزرگترین افتخار تاریخی است که می‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترین سرمایه، امیدی است که می‌تواند به وسیله آن نجات پیدا کرده، ‌به آگاهی، بیداری، حرکت و رهایی برسد، اما در عین حال می‌بینیم که با داشتن علی (ع) و با داشتن «عشق به علی» هم نرسیده‌ایم!

در صورتی که «شیعه علی (ع) بودن» از «چون علی (ع) عمل کردن» شروع می‌شود و این مرحله‌ای است پس از شناخت و پس از عشق.

بنابراین ما یک ملت «دوستدار علی (ع)» ‌هستیم، اما نه «شیعه علی (ع) »! چرا که شیعه علی (ع) همچنان که گفتم علی (ع) ‌وار بودن، علی (ع) ‌وار اندیشیدن، علی (ع) ‌وار احساس کردن در برابر جامعه، ‌علی (ع) وار مسؤولیت احساس کردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علی (ع) ‌وار زیستن، علی (ع) ‌وار پرستیدن و علی (ع) ‌وار خدمت کردن است.”»

“به قلم زیبای پرویز خرسند”

ابن‌ملجم یهودی بود/ معرفی قاتل امام علی(ع) توسط رسول خدا

قاتل شهادت امیرمؤمنان(ع) یکی از مشهورترین چهره‌های خوارج «عبدالرحمن بن عمرو بن ملجم مرادی» است. وی از قبیله «حمیر و از تیره‌های «مراد» است.(۱) ابن ملجم اهل و ساکن کوفه بود که همراه با بازمانده خوارج به مکه رفت.(۲) او پس از بیعت مردم با علی(ع) چندین بار برای بیعت نزد امام آمد، ولی حضرت ایشان را نپذیرفت، برای بار سوم که خدمت امام رسید، حضرت فرمودند: او محاسن مرا با خون پیشانی‌ام خضاب می‌کند.(۳)

ابن ملجم مرادی از ۹ نفری بود که در جنگ نهروان جان سالم به در برد و به مکه آمد و در جلسه‌ای با حضور گروهی از تروریست‌ها نقشه قتل امام علی(ع)، معاویه و عمروعاص را کشیدند و در کنار خانه خدا هم‌قسم شدند که به پیمان خود وفادار باشند. او مسئولیت ترور امام علی(ع) را به عهده گرفت و به کوفه آمد و با همکاری چند تن از خوارج کوفه، چون اشعث بن قیس، وردان بن مجالد و… در سحرگاه نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در محراب مسجد کوفه، حضرت را با شمشیری زهرآگین زخمی کرد که بر اثر آن امام به شهادت رسید.(۴)

بررسی تاریخ نشان می‌دهد که ابن ملجم مرادی در سرپرستی زنی یهودی قرار داشت. روزی امام علی(ع) از اصل و تبار وی پرسید، ولی او در جواب به ذکر نام پدر کفایت کرد و امام فرمود: رسول خدا(ص) به من خبر داده که قاتل من فردی یهودی است.(۵)

عبادت امیرالمومنین به روایت رهبر معظم انقلاب

امام صادق(ع) می‌گوید: در تمام اهل بیتمان – اهل بیت و اولاد پیامبر – از لحاظ این رفتارها و این زهد و عبادت، هیچ کس به اندازه‌ی علی بن الحسین به امیرالمؤمنین شبیه‌تر نبود؛ امام سجاد، از همه شبیه‌تر بود. امام صادق فصلی در باب عبادت امام سجاد ذکر می‌کند؛ از جمله می‌فرماید: «و لقد دخل ابوجعفر ابنه(ع) » پدرم حضرت ابی جعفر باقر یک روز پیش پدرش رفت و وارد اتاق آن بزرگوار شد. «فاذا هو قد بلغ من العباده ما لم یبلغه احد»؛ نگاه کرد، دید پدرش از عبادت حالی پیدا کرده که هیچ کس به این حال نرسیده است. شرح می‌دهد: رنگش از بی‌خوابی زرد شده، چشم هایش از گریه درهم شده، پاهایش ورم کرده و… امام باقر این ها را در پدر بزرگوارش مشاهده کرد و دلش سوخت: «فلم املک حین رأیته بتلک الحال البکاء»؛ می‌گوید وقتی وارد اتاق پدرم شدم و او را به این حال دیدم، نتوانستم خودداری کنم؛ بنا کردم زار زار گریه کردن: «فبکیت رحمه له».

امام سجاد در حال فکر بود – تفکر هم عبادتی است – به فراست دانست که پسرش امام باقر چرا گریه می‌کند؛ خواست یک درس عملی به او بدهد؛ سرش را بلند کرد: «قال یا بنی اعطنی بعض تلک الصحف التی فیها عباده علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام»؛ در میان کاغذهای ما بگرد و آن دفتری که عبادت علی‌بن‌ابی‌طالب را شرح داده، بیاور. ظاهرا از دوران امام علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) نوشته‌ها و کتاب هایی در باب قضاوت های آن حضرت، در باب زندگی آن حضرت، در باب احادیث آن حضرت، در اختیار ائمه بود. از مجموع روایات دیگر، آدم این‌طور می‌فهمد که در موارد گوناگونی از آن استفاده می‌کردند. این ‌جا هم حضرت به پسرش امام باقر فرمود آن نوشته‌ای را که مربوط به عبادت علی‌بن‌ابی‌طالب است، بردار بیاور. امام باقر می‌فرماید: «فاعطیته»؛ رفتم آوردم و به پدرم دادم. «فقرأ فیها شیئا یسیرا ثم ترکها من یده تضجرا»؛ مقداری به این نوشته نگاه کرد – امام سجاد، هم به امام باقر درس می‌دهد، هم به امام صادق درس می‌دهد، هم به من و شما درس می‌دهد – با حال ملامت آن را بر زمین گذاشت؛ «و قال من یقوی علی عباده علی علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام»؛ فرمود چه کسی می‌تواند مثل علی‌بن‌ابی‌طالب عبادت کند؟

امام سجادی که آن قدر عبادت می‌کند که امام باقر دلش به حال او می‌سوزد – نه مثل من و شما؛ ما که کمتر از اینها هم به چشممان بزرگ می‌آید – امام باقری که خودش هم امام است و دارای آن مقامات عالی است، از عبادت علی‌بن‌الحسین دلتنگ می‌شود و دلش می‌سوزد و نمی‌تواند خودش را نگه دارد و بی‌اختیار زار زار گریه می‌کند، آن وقت علی‌بن‌الحسین با این‌طور عبادات می‌گوید: «من یقوی علی عبادت علی‌بن‌ابی‌طالب»؛ چه کسی می‌تواند مثل علی عبادت کند؟ یعنی بین خودش و علی فاصله‌ای طولانی می‌بیند.

بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه‌ی تهران ۱۰/۱۰/۱۳۷۸

علامه از عدالت علی(ع) می گوید

علامه محمد تقی جعفری طی یک سخنرانی مفصل در رابطه با “علی(ع) و عدل و عدالت علوی” می گوید: «علی(ع) آنچنان از ظلم بیزار است که می فرماید: “اگر تمام زمین ها و آسمان ها را به من بدهند و بگویند این برگ را از دهان مورچه بیرون بکش، این کار را نمی کنم.” چرا؟ چون در متن زندگی قرار گرفته و می داند این زندگی شعاعی از خداست. و نیز می فرماید: “اگر کسی به بندگان خدا ستم روا بدارد، دشمن او خداست نه بندگان.” دلیلش روشن است، چرا که بنده که نمی تواند حقش را از ظالم بگیرد، اما خداوند می تواند.»

علامه جعفری

سخنان آیت الله وحید خراسانی در عظمت عزاداری امیرالمؤمنین

آیت الله العظمی وحید خراسانی: باید بدانید ماه رمضان چه اتفاق افتاده؟ اگر بخواهید بفهمید همین کلمه بس است. وقتی پیغمبر آن خطبه غرّاء را خواند راجع به ماه رمضان، یک مرتبه یکنفر از جا برخاست. آن که بود؟ آن کسی بود که گفتنی نیست که بود! چه کرد! به کجا رسید! آن یکنفری که از جا برخاست و در مقابل پیغمبر در همچو وقتی حرف زد که بود؟ امیر المؤمنین. از جابرخاست گفت: یا رسول الله ! افضل اعمال در ماه رمضان چیست؟ پیغمبر جواب داد، اما چه جوابی! خوب اینها را فکر کنید:

خاتم النبیین، عصاره عالم هستی است. یعنی تمام عالم به کمال برسد می شود مرتبه نبوت. مرتبه نبوت ، باز به کمال برسد، می شود مرتبه رسالت. مرتبه رسالت به کمال برسد ، می شود صاحب کتاب. صاحب کتاب به کمال برسد ، می شود اولوا العزم. بعد تازه به آنجا که رسید همه، عصاره می شود، می شود خاتم . ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین، این کلام خداست.

پیغمبر خاتم کسی است که خدا در قرآن با او وقتی حرف می زند، می فرماید: لعمرک ، به جان تو قسم. شبی که او را به معراج برده برای آن سیر ، خدا خودش را تسبیح کرده. این است پیغمبر خاتم. سبحان الذی اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصى.

امیرالمؤمنین در مقابل همچو کسی برخاست، گفت یا رسول الله، افضل اعمال در ماه رمضان چیست؟ فرمود: الورع من محارم الله. ورع از آنچه که خدا حرام کرده، افضل اعمال این است. شکم از لقمه حرام. چشم از نگاه به بیگانگان. افضل می شود ورع [از محرمات]. بعد از این کلام گریه کرد. خب خاتم که گریه کند ، ۱۲۴ هزار پیغمبر ناله می زند. وقتی اشک او از چشمش جاری بشود جبرئیل و میکائیل و اسرافیل به خود می لرزد، وقتی قلب پیغمبر خاتم بشکند و اشک او جاری بشود عرش و کرسی و لوح و قلم می لرزد. گریه کرد، گفت: یا رسول الله چرا گریه می کنی. فرمود: یاعلی، گریه ام برای آن وقتی است که در این ماه، ضربت به فرق تو می خورد. این ماه ، ماه همچو کسی است. حالا عاقلی باید فکر کند واقعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده، خاتم انبیاء، قطب دائره وجود تاج سر اولین و آخرین برای فرق شکافته او گریه می کند.

وظیفه این مملکت در ۲۱ رمضان چیست؟ افسوس که عمر گذشت، ما چقدر تقصیر کردیم. مردم عذر می آورند که روزه اند با روزه هیئات چه جور بیرون بیاید. قدر نعمت را بدانید.‌ اگر با آن زبان روزه بیرون بیایی و برای فرق شکافته او بر سر و سینه بزنی وقت مردن خاتم انبیاء سرت را به زانو خواهد گرفت. این نعمت ها از دست رفته.

فرمود: یا علی ! کسی که تو را کشته مرا کشته. بعد فرمود: یا علی! تو روح منی. تو مثل جان منی. تو از طینت منی.

یعنی چه این حرف ها؟ یعنی عزاداری روز ۲۱ ، عزاداری برای شخص خاتم است. دسته هایی که بیرون می آیند برای شهادت خاتم انبیاء بیرون آمدند. معنای این کلمه این است: مجالسی که منعقد می شود، برای شخص پیغمبر خاتم است. اگر بشریت بفهمد- نه تنها شیعه- برای علی روز بیست و یکم بر سر و سینه می زند. اگر آدمیت بفهمد هر جا انسان است ، هر جا بشر است روز بیست و یکم برای علی سیاه پوش است. امیرالمؤمنین این است.

یک کلمه می گویم بس است. در عهدی که به مالک اشتر نوشت این را دنیا باید گوش کند بفهمد.

فرمود: ای مالک ! با مردم اینچنین رفتار کن. خوب گوش کنید ، بفهمید ، درک کنید. فرمود: ای مالک همه کسانی که رعیت تو هستند از دو طائفه بیرون نیستند، یا برادر تو اند در دین، یا شبیه تو اند در خَلق.

حالا ببین با کفار عملش چیست؟ رفتارش با کافر چیست تا برسد به مسلمان. فرمود: مالک! در قلبت رحمت، محبت، لطف نسبت به همه داشته باش حتی کفار. این است حکومت اسلام. این است حکومت علوی. پنج مطلب فرمود ، عقل مبهوت است فرمود: رحمتف دوم: محبت، سوم: لطف، چهارم: عفو، پنجم: صفح، نسبت به همه، چه مسلمان و چه کافر ، چه یهودی ، چه نصرانی. مبادا در قلمرو مملکت تو نسبت به یک کافری کمترین تعدّی بشود. دنیا باید برای گوینده این کلام عزا بگیرد. آنچه اسرار این بیان است باید بزرگانی مثل شیخ انصاری بفهمند.

بعد بیانش این است. فرمود:با همه… خوب دقت کنید یعنی در مملکتی که در آن مملکت که لواء اسلام و حکومت علوی بر سر پاست، باید تمام افراد آن مملکت حتی کفار زندگی با آنها ، لطف با آنها ، به جوری باشد… ای مالک! رعیت ّزلل دارد ، علل دارد. ای مالک رعیت لغزش دارد، چه عمد، چه خطاء،اگر انجام دادند تو با آنها جوری رفتار کن که توقع داری خدا با تو رفتار کند. حالا برای یک همچو کسی باید تمام دنیا عزا بگیرد یا نه؟ کی شناخت علی بن ابی طالب را؟ کسی که زیر پرچم او با کفار این جور رفتار می شود ببین با مسلمانان معامله چه جور است؟

آنچه مهم است این است که عقل مبهوت است: امپراطوری روم ، شاهنشاهی ایران مسخّر شد برایش، همه در قبضه قدرتش. فکر کنید. اینها را دانشگاهی ها تأمل کنند، علماء مملکت دقت کنند، بفهمند ، چه خبر است. چه غوغاست. کسی که ایران امروز یک ایالت نشین او بوده ، تا برسد به بقیه امپراطوری روم ، شاهنشاهی ایران زیر دو پایش، یک مرتبه یهودی آمد جلو ، گفت: یا علی! این زره ات که در آنجاست مال من است. فرمود : این زره من است از دستم افتاده. گفت: یا علی! این زره مال من است، من دست برنمی دارم تا حاضر بشی پیش قاضی. اینها را فکر کنید.

همچو کسی، آن هم کسی که از جهت معنا ، ۱۲۴هزار پیغمبر زیر پرچم اویند؛ آدم و من دونه تحت لوائی، و آن لواء در دست علی بن ابی طالب است، از این طرف هم حکومت دنیا در قبضه اقتدارش است، با یهودی آمد پیش قاضی. قاضی دید زره در دست یهودی است. حکم کرد که زره مال یهودی است. حالا فکر کنید. قاضی علیه او حکم کرد، آن هم به نفع یهودی. امیر المؤمنین زره را به یهودی تحویل داد. یک مرتبه یهودی افتاد روی قدمش. گفت: یا علی! زره مال خودت بود، من همه این بساط را به راه انداختم که ببینم این دین همان دینی است که موسى خبر داده، این ادعا را به ناحق کردم. تو در مقابل مثل منی حاضر شدی، به محکمه آمدی، آن هم حکم قاضی را به حسب ظاهر ید من پذیرفتی، همه مقصد این بود که بدانم تو همانی که موسی خبر داده که جانشین خاتمی. أشهد ان لا اله الا الله… افتاد روی قدمش، مسلمان شد. حضرت زرهش را به او داد، هفتصد درهم هم به او داد. یهودی در صفین در رکاب امیرالمؤمنین شهید شد.

این است علی بن ابی طالب. این منشور حکومتش. این هم عملش. دنیا کجا دیده بشری که اقالیم هفت گانه بما تحت افلاکها همه را به او بدهند تا یک پوست جو از دهن یک مورچه بگیرد، هفت اقلیم را ببازد و آن پوست جو را از دهن مورچه نگیرد. برای همچو کسی ، بشریت باید عزا بگیرد.

که بود ؟ چه کرد؟ این زندگی جه بود؟از آن روزی که در خانه خدا به دنیا آمد بیت الله شد مولِد او. بیت الله شد مشهد او. در تاریخ همچو مقامی پیدا نشده. در خانه خدا به دنیا آمدن، در خانه خدا شربت شهادت نوشیدن. عقل مبهوت است.

صبحی که آمد به نماز، آن شب مهمان دخترش بود. دختر برای پدری که سلطنت بر ربع مسکون دارد، یعنی مشرق و مغرب تحت حکومتش است، سفره ای که تهیه کرده بود ، نان جو بود و نمک و شیر. سر سفره که نشست گفت: کى دیدی پدرت سر یک سفره دو خورشت بخورد؟ آمد نمک را بردارد که با نان جو و شیر افطار کند فرمود: نمک را بگذار، شیر را بردار. با نان جو و نمک افطار کرد. چرا؟ برای این که مبادا در سرزمین حجاز و یمامه یکنفر باشد که سفره اش از سفره علی کم رنگ تر است. همچو کسی است که وقتی شمشیر به آن فرق خورد جبرئیل بین زمین و آسمان گفت: تهدّمت والله ارکان الهدی، إنفصمت والله العروه الوثقی …

خدا خواست که شهادت محراب، مخصوص امیرالمؤمنین باشد

حجت الاسلام و المسلمین فاطمی نیا: اینها جمعی از خوارج بودند، دور هم جمع شدند قرار گذاشتند که بروند سه نفر را به قتل برسانند، و به اصطلاح امروز ما ترور کنند،چاره ای نیست مجبورم اسمها را اینطور ببرم قضیه همین طور است، گفتند این سه نفر باید کشته شوند، یکی امام علی علیه السلام یکی معاویه و یک عمروبن عاص، این سه نفر.

خب ابن ملجم که خدا او را از لعن و ویل خود جدا نسازد مامور شد که علی علیه السلام را به قتل برساند، یکی دیگر هم قرار شد معاویه را به قتل برساند، یک هم عمروعاص را، این سه نفر آمدند، همانطور که همه تان میدانید ابن ملجم این جسارت بزرگ را کرد و و لقب اشق الاولین والاخرین را پیدا کرد، شقی ترین شخص در عالم کون ابن ملجم بود، اشق الاولین و الاخرین. خب ضربت به سر مولای عالم زد که همه تان میدانید.

اما آن یکی رفت شمشیر انداخت که مثلا معاویه را از ناحیه سر یا سینه مجروح کند شمشیر از ران معاویه گرفت و ران او مجروح شد و او را به منزل بردند. بعد پزشک آوردند برای معاویه که علاج کند، پزشک گفت که شما این زخمتان دو راه دارد که خوب بشود، یکی این است که این محل را داغ کنیم، راه دیگر این است که شربتی هست که به تو بدهیم و این سم را از بدن تو خارج کند، اما یک قیدی در اینجا هست که اگر شربت را بخوری عقیم میشوی و دیگر فرزند دار نمیشوی ولی اگرتحمل این داغ نهادن را داشته باشی در عوض عقیم نمیشوی، معاویه یک فکری کرد گفت من عقیم هم بشوم مهم نیست یزید مرا بس است! من همین شربت را میخورم تاب این آتش را ندارم.، این هم اینطور شد.

و اما عمروعاص، عمروعاص یک نفر داشت به نام خارجه، آن خارجه را بجای خود برای نماز فرستاد، حالا الله اعلم که سر این قضیه چه بود، گفت من دلدرد دارم! خارجه هم از افراد دستگاه او بود که بجایش رفت، و آن کسی که آمده بود عمروعاص را بکشد یا عمروعاص را حضورا ندیده بود یا به خاطر تاریکی هوا خارجه را بجای عمروعاص زد و عمرعاص کشته نشد.

حالا عنایت کنید، یک شاعر اندلسی، همان اندلسی که امروز به آن میگویند اسپانیا، شعری گفته است بسیار مفصل، قصیده بسیار مفصلی است که بنده بعد از تلاش بسیار به آن دست یافتم، به آن میگویند “القصیده بسّامه” ایشان قصیده مفصلی در تاریخ اسلام و خلفاء گفته است تا میرسد به شب نوزدهم ببینید چه میگوید این بیت خیلی شنیدنی است، میگوید که:

یا لیتها اذ فدت عمرا بخارجه    فدت علیاً بمن شاءت من البشری

می‌گوید ای کاش آن شبی که این دنیا خارجه را فدای عمرعاص کرد تمام بشرها را فدای علی میکرد که علی کشته نمیشد.

و بالاخره این ضربت به سر نازنین امام علی علیه السلام فرود آمد و منجر به شهادت او شد، آن دو نفر هم کشته نشدند. در اینجا یک سری هست و آن سر این است که علی علیه السلام به اتفاق تمام مورخین از شیعه و سنی در کعبه به دنیا آمده است، مولود کعبه است، بزرگان اهل تسنن مینویسند و “لم یشتهر وضع غیره فی بیت” اصلا مشهور نیست در دنیا که غیر علی علیه السلام کسی در بیت به دنیا آمده باشد. این ولید و مولود کعبه است، خدا خواست که این شهادت محراب هم اختصاص پیدا کند به مولی و آقای عالم علی علیه السلام.

قبلا گفتیم که باید تخلق به اخلاق خدا پیدا کنیم این همان است که شاعر میگوید: ها علی بشر کیف بشر، ربه فیه تجلی و ظهر یعنی ببینید اگر بناست که صفات خدا روی مخلوقی به نمایش گذاشته شود، باید روی امیرالمومنین به نمایش گذاشته شود، روی پیغمبر اکرم، صدیقه کبری و فرزندان اینها به نمایش گذاشته شود، بله میگوید: ها علی بشر کیف بشر؟! بله بشر است ولی چگونه بشری است؟! ربه فیه تجلی و ظهر، صفات خدایی در او به نمایش گذاشته شده است، همانطور که خدا برای دوست و دشمن مهربان است، رزق میدهد، وقتی که این ملعون ضربت به سر آقا زد، از همانجا که آقا در محراب افتاده وغرق در خون بود شروع به سفارش ابن ملجم کرد که با او خوب رفتار کنید و هکذا تا بعدها که سفارش های دیگر.

—————————————–
*پی‌نوشت‌ها:

۱. البلاذری، انساب الاشراف، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۲۵۰ و ۲۵۱.

۲. رشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی(ع)، تهران، مرکز نشر فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۰ش، ج۹، ص۴۳۲.

۳. شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، ۱۳۸۳ش، ج۱، ص۱۳. ابن شهر آشوب، مناقب، بیروت، دارالأضواء، چاپ دوم، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۳۵۶ و ۳۵۷.

۴. الارشاد، همان، ج۱، ص۱۱ و ۱۲. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نهم، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۱۳۸.

۵. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۲۶۲ و ۲۶۳.

مدیا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:

اخبار مرتبط





ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP
logo-samandehi