تاریخ انتشار:۰۶ بهمن ۱۳۹۳در ۵:۰۰ ب٫ظ کد خبر:3727

مرکی خدایی (خواستگاری ) در جنوب شرق ایران

پایگاه خبری تحلیلی مکران: مرکی خدایی از انجایی که ازدواج یک امر حسنه برای ما مسلمانان در نظر گرفته شده است و جهت ارج نهادن به سنت دیرینه اجدادمان مقداری از اداب و رسوم ازدواج در گذشته نه چندان دور از منطقه جنوب کرمان و شرق ...

پایگاه خبری تحلیلی مکران: مرکی خدایی

از انجایی که ازدواج یک امر حسنه برای ما مسلمانان در نظر گرفته شده است و جهت ارج نهادن به سنت دیرینه اجدادمان مقداری از اداب و رسوم ازدواج در گذشته نه چندان دور از منطقه جنوب کرمان و شرق هرمزگان برایتان نقل می کنم امید است که مورد توجه شما عزیزان باشد.

درزمان نچندان دور زمانی که کسی به سن بلوغ می رسید وحدود بالا ۱۸الی ۲۰سال از عمرش سپری می شد (گاهی خیلی کمتر)والدین به فکر ازدواجش بودند وبرای ان مراسم بله برون یا همان (مرکی خدایی) می رفتند اگر که دختری ناف برش نبود .دختر ناف بر یعنی زمانی که دختری به دنیا می امد به نیت اینکه در اینده این دختر نامزد و زن فلان پسر باشد نافش را ماماهای محلی به نام ان پسر می برید. اخه هزاران زن در منزل خودش یا در منزل پدرش توسط ماماهای محلی ازحمل فارغ می شدند . اگر که ناف بر داشت یعنی از زمان کودکی دختری متولد شده بود ونام او را بعنوان نمزد رویش گذاشته بودند به سراغ همان دختر می رفتند و ان را به عقدش در می اوردند و از هزاران دختر ناف بر شاید یکی دوتا دختر موفق به ازدواج با ان پسرکه ناف بر بودند نمی شدند والی همه ی انها موفق به ازدواج می شدند به عنوان ناف بر البته هر دختر برای یک نفر ناف می بریدند و برای هر پسر هم یک دختر

اگر ناف بر یا همان قرار بعد از تولد بود مراسم بطور کلی سر جایش بود

پدرو مادر پسر در بین دختران همسایه ها وهم محلی ها و سایر دختران فامیل حلاجی می کردند و دختری را در نظر می گرفتند و به پسر پیشنهاد می دادند  اگر مورد پسند بود که هیچ ولی اگر مورد پسند پسر نبود در جواب والدین می گفت فعلا زوده یا من فعلا زن نمی گیرم و بهانه ای پیدا می کرد که پدر و مادر خودشان به اصل ماجرا پی می بردند و دختری دیگر را پیشنهاد می دادند خلاصه به طریقی پسر هم اعلام رضلیت می کرد و انها یواش یواش دست به کار می شدند اول مادر داماد پرس و جو می کرد که کسی قبلا خواستگاری نکرده باشد و یا ناف بر پسری دیگر نباشد و به مادر دختر به بهانه ای وارد سخن می شد و بعد پدر خانواده همراه مادر به عنوان مهمانی منزل پدر دختر می رفتند و بعد از کلی حرف و گفتگو پدر داماد می گفت خلاصه از ما نمی پرسید که برای چی به خانه شما آمده ایم و شروع به سخن می کرد که بیاری خدا می خوام فلان پسرم را به در خانه شما بیاورم و غلام شما یاشه اگر پدر دختر رضایت داشت که یک سئوالی هم ازمادر عروس میکرد و جواب مثبت میداد و می گفت چند روزی صبر کنید تا عمو و داعی .و دیگران را هم سئوالی بکنم و بعد جواب قطعی می دم و خلاصه بعد از مدتی دوباره پدر داماد می رفت و جوجای جواب سئولش می شد وچون جواب مثبت می شنید درخواست اجازه جهت (جل پج ) می نمود (جل پج ) جل به معنای لباس و پج به معنای نشانه گذاشتن بود و (جل پج ) یعنی مقداری لباس به عنوان نامزدی از طرف خانواده داماد برای عروس می برند تا به دیگران اعلام شود پسر فلانی برای دختر فلانی لباس نشانه داده است

و از زمانی که مراسم سئوال و جواب شروع می شد هر زمان و در هر جا که پسر می امد دختر از دید پسر مخفی می شد و هیچ وقت نمی گذاشت پسر راه رفتن و یا هیکل ویا صدای دختر را بشنود و به اصلاح منطقه دختره رو می گرفت و کلا دختره از دید و دست رس داماد فراری بود هرچی دختر می توانست از دید پسر مخفی شود زرنگی دختر و هرچی پسر تلاش کرده بود دختر را ببینه از زرنگی پسر به حساب می امد البته نباید پسر طوری رفتار می کرد که دیگران متوجه شوند و این مایه ننگ بود مثلا پسر بطور ناگهانی وارد خانه می شد یا زود می رفت در منزل می نشست و دختره بی خبر وارد منزل می شد و تا متوجه می شد الفرار واگه متوجه می شد دختره از راهی عبور می کنه پسر هم مخالف ان از ان راه عبور می کرد تا در بین راه با هم برخورد کنند از این مسائل و ……

واین خودش یک دوران نمزد بازی بود  واقعا عشقی و حالی برای خودش داشت در این مدت وتا شب زفاف همان شب عروسی دختر و پسر همدیگر را نمی دیدند و هرگز باهم صحبت نمی کردند مگر اینکه اگر همسایه نزدیک بودند و بین خونه ها هم حیاطی نبود با اجازه بزرگتر ها مبلغی پول یا یک وسیله ای داماد به عروس به رسم رو گشا می داد تا در مقابل داماد عروس صورتش نپوشانه و فرار نکنه و دیگه حق صحبت کردن و یا با هم نشستن را هم نداشت حتی عروس نمی توانست به داماد اب بده یا غذایی جلو ان بگذاره مسافرت وکنار هم که جای خودش داشت و اگر دختری با داماد حرف می زد و یا چیزی به داماد می داد برای خانواده عروس خیلی گران تمام می شد و ننگ بزرگی بود و داماد هر وقت که به مسافرت می رفت باید هدیه ای برای عروس می اورد و توسط خواهران و برادران کوچک عروس یا مادرش هدیه به دست عروس می رسید حتی اگر خطبه عقد هم خوانده می شد و انها به هم محرم می شدند اجازه نداشتند .

گاهی اوقات بزرگان از خاطرات نامزدی خود صحبت می کنند که خیلی شنیدنی و با حال است مثلا می گوید {در فلان سال در ایام تابستان هنگام خرما بود و من از منطقه ….. مقداری خرما همراه مقداری لیمو و …. برداشتم وکوله باری بستم وبه منطقه فلان که منزل پدر خانومم بود رفتم (فاصله شاید صد کیلومتر کمتر یا بیشتر)از قضای اتفاق حدود عصر به منزل پدر خانومم رسیدم وقتی به انجا رفتم کسی در منزل نبود لیوانی برداشتم مقداری اب خنک از مشک برداشتم و خوردم و در خانه دراز کشیدم خیلی ذوق زده بودم و چهار چشمی از سوراخ های منزل اطراف را نگاه می کردم شاید نامزدم پیدا شود و خوشبختانه بعد از چند لحظه دیدم نامزدم که در منزل همسایه بود به طرف خانه شان می اید رفتم و بدون سر و صدا گوشه ای نشستم و او امد و چون فکرش نمی کرد بدون توجه وارد خونه شد تا مرا دید در جای خودش خشکش زد و مقدار کمی به من خیره شد و چون مرا شناخت سریع از منزل پرید بیرون لب خندی زد و دوباره به منزل همسایه رفت و امدن مرا به همسایه شان خبر داد و انها نیز جهت استقبال ازما امدند و من تمام خستگی راه از تنم کاهیده شد چونکه لحظه ای توانستم نامزدم را ببینم و قد وقیافه اش از نزدیک دیده بودم }ولی اکنون تا کسی گفت سلام معلوم نیست چه شود اگر بگوید می خواهم در این خونه با فلان دختر ازدواج کنم  جای دختره روی پاهای پسره قرار داره تا گفت و نامزد شد هزاران سفر در پیش دارن و دائما در مسافرتند اگر گفت بزودی عقد می کنم جای انها توی یک اتاق و با یک رختخواب است و فرقی بین انکه نامزد شده با اونی که عقد کرده نیست و فرقی بین ان که عقد کرده با اونی که ازدواج کرده نیست

دوران نامزدی

د وستان عزیز بعد از دوران بله برون یا همان (مرکی خدایی ) دوران نمزدی یا همان( پانمزادی محلی )شروع می شود که مدت خاصی ندارد ولی هرچند دوران ان طولانی باشد خیلی کوتاه و گذراست که نهایت ندارد و گرنه از بزرگان که سرشان امده بپرسید انها نیز برای خودشان خاطراتی حتما خواهند داشت که تعریف انها خارج از لطف نیست خلاصه خیلی تا خیلی زیباست مخصوصا قدیمها که با مسئله رو گران و رو گشا همراه بوده است  که اکنون بطور کلی برچیده شده است وان خاطرات زیبایی داشت که فکر کنم برای هیچ کس فراموش شدنی باشد ولی حیف و صد حیف که این رسم زیبا برچیده شده است و مسائل ومشکلات خاص خودش را دارد البته هرچند در این دوران عروس از نمزدش سوغاتی و هدیه فراوانی می گیرد ولی در ان زمان چیزی دیگر بود که هرگز مزه و طعم حال را ندارد البته در بعضی خانواده ها هم تقریبا مانند سابق می باشد ولی خیلی کم رنگ شده است گرچه عروس از داماد پنهان نمی شود ولی در خلوت و یا مسافرت تنها اصلا و محالا نمی رود و خیلی کم در حد سئوال و جوابی کوتاه باهم صحبت می کنند که البته این  هم در بعضی جاها غنیمت است

بعد از انکه خانواده عروس تاییده را به خانواده داماد دادند دامادی شروع می شود وقبل از مراسم عقد خانواده داماد همراه چند نفر بزرگ و ریش سفید محلی جهت رسومات یا همان تایین مهریه و سایر مسائل مربوطه به خانه عروس می روند و معمولا این کار در یک شبی انجام می شود و یکی از بزرگان از پدر عروس می پرسد که فلانی از زمانی پسر فلانی در خونه شما رفت و امد داره الحمد الله حالا خانواده اش باید بدانند که رسومات شما چیست و چگونه با انها برخورد خواهی کرد پدر عروس  هم بعد از کلی تعاریف و تمجید و تعارف میگه ما هم مثل بقیه وما از رسم محلی بیرون نیستیم خلاصه با کلی ادا و اطفار حالا ببین کی ببین که چه مهریه ای سنگین اعلام میشه که اگه داماد تمام زندگی طایفه اش را هم بفروشد گمان کنم ربع این مهریه نباشد انهم با یک صلوات اسم بزرگ خدا و یک جلد قران و شروع میشه  بعد از کلی چک و چونه این قدر را به فلانی ان قدر را به جمع بخشیدم و امار اخرین اعلام میشه پدر داماد نگاهی به پسر و پسر هم نیم نگاهی به پدر و بلند میگه قبول دارم وای تحمل چه بار سنگینی خدا کمر بده تا تحمل بشه و گاهی در بعضی از طایفه ها شیر بها هم هست شش دانگ خونه هست سه دانگ خونه هست اندازه تاریخ تولد دختر سکه تمام بهار هست اخه می دونید یک دختر متولد ۱۳۷۰ که بیست سالش یعنی ۱۳۷۰سکه بهار ازادی تمام به نرخ روز یعنی چه؟ وای ما نیستیم بخدا حتی اگه چهار پسرم بی زن باشن تا عمر (هههههههه) شاید هم مجبورم کنند چه می دانم از اینده کسی خبر نداره !خلاصه همه یک سان نیستند و الان هم در عقد هایی بوده ام مهریه از پانزده ملیون تومان تا پنجاه ملیون تومان بوده است  و الحمدالله زندگی شیرین و زیبایی دارند که مگو و مپرس !خلاصه داماد برنامه عقد را مهیا می کنند چندین نفر را به منزل پدر عروس خانم دعوت میکنه یک نفر عاقد را هم می اورند  هلهله زنان دست زنان مراسمی بپا می شود وخطبه عقد جاری میشه تا چند سال پیش اصلا حرف کیک عروسی هم نبود فقط مقداری شکلات می پاشیدند و شامی وتمام می شد باید هزینه کل خرج و مخارج ازدواج را فراهم سازد حالا این هم بستگی به خانواده عروس دارد تا چقدر طلا و  وسایل بردارند و چه نوع لباسی و با چه قیمتی و جدیدا هم مد شده که خانواده عروس یک دست کت وشلوار همراه با یک حلقه طلا و بعضی ها هم لباس زیر و وسایل ارایشی و بعضی ها هم تمام وسایل داماد را تهیه می کنند و پس از خرید کل وسایل اعم از لباس و خوراک جشن عروسی مقدمه و تاریخ ازدواج را تعین ونسبت به شفارش نامه  (کارت دعوتی)اقدام می نمایند .ادامه دارد…………

 محمددیمه کار

اخبار مرتبط





ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP
logo-samandehi