تاریخ انتشار:۲۳ فروردین ۱۳۹۴در ۵:۱۱ ب٫ظ کد خبر:4611

شیمی درمانی معلم کهنوجی با نفس های دانش آموزان

شیمی درمانی معلم کهنوجی با نفس های دانش آموزان کرمان - ایرنا - میز و صندلی کلاس درس برایش بهترین سنگر مبارزه با سرطان است، مامن آرامش را مدرسه و نفس های دانش آموزان را بهترین و تاثیرگذارترین شیمی درمانی می داند. به گزارش ایرنا روح انگیز ...

۸۱۵۶۸۱۷۵-۶۳۸۲۴۵۱شیمی درمانی معلم کهنوجی با نفس های دانش آموزان

کرمان – ایرنا – میز و صندلی کلاس درس برایش بهترین سنگر مبارزه با سرطان است، مامن آرامش را مدرسه و نفس های دانش آموزان را بهترین و تاثیرگذارترین شیمی درمانی می داند.

به گزارش ایرنا روح انگیز کریمی با وجود غلبه بیماری بر تن دردمندش کلاس درس را تنها مسکن دردهایش می داند، او مصصم ایستاده تا با رها نکردن کلاس درس و فعالیتش در نبردی نابرابر انشاء الله پشت سرطان را به خاک برساند. کریمی که در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شهید خلیلی شهرستان کهنوج تدریس می کند خودش را وقف مدرسه و دانش آموزانش کرده که بر استفاده از مرخصی با وجود بیماری در ذهن خود خط قرمز کشیده است. توصیف این معلم فداکار را شنیده بودم اما بسیار مشتاق بودم از نزدیک با این معلم دردمند اما عاشق آشنا شوم و امروز که برای شیمی درمانی و ادامه درمان به کرمان سفر کرده، زمانی مغتنم بود تا او را ملاقات کنم. شماره خانم کریمی رو از روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش کرمان گرفتم و برای مشخص کردن زمان یک دیدار با او تماس گرفتم چند دقیقه بعد صدای مردی از آن طرف خط شنیده شد اول فکر کردم شماره را اشتباه گرفتم بعد با شک و تردید پرسیدم همراه خانم کریمی و مرد جواب داد بله، بعد از سلام و احوالپرسی از او خواستم گوشی تلفن را به خانم کریمی بدهد و این نخستین ارتباط من با روح انگیز کریمی بود. قرار مصاحبه ای را با او گذاشتم خانم کریمی قبل از شیمی درمانی اش را زمان مناسبی می دانست و من هم پذیرفتم. عصر ساعت سه و نیم مقابل درمانگاه پارک کلینیک شهر کرمان؛ چشمم را در انبوه جمعیت چرخاندم در هجوم رفت و آمد بیماران باید حدس می زدم که کدامیک از این افراد خانم کریمی است. دستم به تلفن بود که مجدد با او تماس بگیریم ناگهان حدسی قوی مرا به سمت خانمی با چادر مشکی کشاند که با همسرش در گوشه ای از پیاده رو ساختمان پزشکان ایستاده بود چهره اش حکایت از درد و بیماری نداشت اما باید حدسم را به یقین تبدیل می کردم به سمتش رفتم نگاهش به سمت نگاهم امتداد پیدا کرد و در هم گره خورد. تلاقی نگاهمان به من جسارت داد تا قدم هایم را تند تر و مطمئن تر بردارم به سمتش رفتم و پرسیدم سرکار خانم کریمی؟ زن نیز چند قدمی به طرف من برداشت، دستش را به سویم دراز کرد و هر دو لبخند زدیم. شاید از این خوشحال بودیم که حدسمان درست از آب درآمده و این دیدار نخست من با معلم مقاوم و فداکار کهنوجی بود. همسر خانم کریمی کمی آنطرف تر ایستاده بود نگاهم را به سمتش متمایل کردم و باب آشنایی مان را با سلام و احوالپرسی باز کردم. خودم را مجدد به خانم کریمی معرفی کردم و گفتم موضوع بیماری و البته فداکاری شما رو برای حضور در کلاس درس شنیدم حالا می خواهم از زبان خودتان بشونم که چه بر شما گذشته و از کی متوجه بیماریتان شده اید؟ خانم کریمی بدون فوت وقت رو به من گفت: تابستان سال گذشته بود که درد امانم را برید لذا به دکتر مراجعه کردم و دکتر برای تشخیص بیماری ام مرا به ماموگرافی هدایت کرد. چند روز بعد از انجام ماموگرافی و نتیجه آزمایشات به پزشک معالجم مراجعه کردم چرا دروغ بگویم خیلی نگران بودم قلبم در سینه آرام و قرار نداشت تا زمانی که نتایج ماموگرافی را به دکتر نشان دادم فکرهای جور و واجور ذهنم را آشفته کرده بود. برای ویزیت به مطب دکتر رفتم و منتظر ماندم انتظاری کشنده! بالاخره منشی دکتر اسمم را صدا زد و من لرزان به سمت مطب دکتر حرکت کردم، دکترم وقتی جواب آزمایش ها و ماموگرافی ام را دید گفت حدسم همین بود متاسفانه شما دچار سرطان سینه شده اید. نفس در گلویم حبس شد این چه مصیبتی است! اینکه چه باید بکنم یا چه می شود بر سر فرزندانم چه می آید فکرم را حسابی مشغول کرده بود. بعد از اینکه به خود آمدم، صحبت های امیدوار کننده دکتر، افکار منفی را از ذهنم دور کرد. آن روز خیلی برایم سخت گذشت باید طبق دستور پزشک شیمی درمانی را شروع می کردم. روزهای آخر شهریور بود که کم کم با خودم کنار آمدم و تنها به خدا توکل کردم. با آنکه می توانستم به دلیل بیماری ام از مدرسه مرخصی بگیرم ولی این کار را نکردم. خواستم با وجود دانش آموزانم خودم را تسلی بدهم من دانش آموزانم را دوست دارم و نفس هایشان را بهتر از هر شیمی درمانی می دانم. وی می گوید: تاکنون دو مرتبه مورد عمل جراحی قرا گرفته ام اما نتوانسته از انگیزه و توانم بکاهد. روح انگیز کریمی گفت: بعد از عمل جراحی اول، امیدوارانه و با انگیزه روز اول مهر در کلاس درس حاضر شدم ولی بعد از گذشت مدتی از سال تحصیلی، بیماری و درد رهایم نکرد، پزشک از من خواست از محل کارم مرخصی بگیرم. وقتی به دور ماندن از کلاس و بچه فکر می کردم ناراحتی سراپای وجود را فرا می گرفت، تصمیمم را گرفتم من بدون بچه های نمی توانستم زندگی کنم. فکر مرخصی را از ذهنم پاک کردم و تصمیم گرفتم با امید به آینده به کارم ادامه دهم بعد از آن روز هرگز در کلاس درس احساس بیماری و درد نکردم. وی کلاس در%D

اخبار مرتبط





ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP