تاریخ انتشار:۰۹ مهر ۱۳۹۳در ۱۱:۲۵ ق٫ظ کد خبر:2255

ده سال به دنبال قاتل الاغ

ده سال به دنبال قاتل الاغ پایگاه خبری شوباد نیوز به نقل از کهنوج من برای انجام کاری به شورای حل اختلاف رفته بودم و آن جا با افرادی با پرونده های عجیب رو به رو شدم یکی از شوهرش شکایت کرده بود که چرا با یک دختر ارتباط مشکوکی ...

ده سال به دنبال قاتل الاغ

پایگاه خبری شوباد نیوز به نقل از کهنوج من

برای انجام کاری به شورای حل اختلاف رفته بودم و
آن جا با افرادی با پرونده های عجیب رو به رو شدم یکی از شوهرش شکایت کرده بود که
چرا با یک دختر ارتباط مشکوکی دارد و دیگری بابت سی چهل هزار تومان بدهی به زندان
محکوم شده بود و …
اما عجیب ترین شکایت ،شکایت پیرمردی هشتاد ساله
بود از کسی که او را متهم به کشتن الاغش آن هم ده سال پیش کرده بود .وقتی وارد اتاق شدم پیر مرد به اعضای شورا اینچنین می
گفت :شما باید خسارت مرا بدهید همانطور که از من بابت خسارتی که گوسفندانم به باغ
همسایه زده بودند و من قبول نداشتم ۴۲۰ هزار تومان گرفتید.وقتی یکی از اعضای شورا
به او گفت که اگر به جای آن الاغ به تو دو الاغ بدهیم راضی می شوی جواب رد داد و
گفت می خواهی دوباره گناه دو حیوان زبان بسته را به جان بخرم؟ نه من فقط پول می
خواهم.همان یک بار که گناه من باعث این خشک شدن روستا شد بس است.بعد از صحبتی
کوتاه با پیرمرد این گونه از داستان مطلع شدم که :
پیرمرد ساکن یکی از روستاهای اطراف است.روستایی
که چند سال ( حداقل ده سال )پیش بسیار سرسبز و باغ هایش انبوه از درختان نخل و
مرکبات و انگور و انار و انجیر بوده که با آب چشمه های پر آب آن روزها سیراب می
شدند.پیر مرد در این روستای کوهستانی همانند همه اهالی روستا کشاورزی و دامداری را
پیشه خود قرار داده بود و همچنین الاغی داشته که با وجود جاده بسیار صعب العبور روستا برای حمل و نقل خیلی بکار می آمده و
بارها و بارها به کمک پیرمرد و خیلی از همسایه هایش برای رساندن بیمار به درمانگاه
،حمل بارهای سنگین و …آمده بود.
یک شب که پیرمرد خوابیده بود صدای مهیب شلیک
تفنگ او را از خواب بیدار کرد و دوان دوان به بیرون برد .پس از بررسی اطراف متوجه
شد که همه اوضاع رو به راه است به چیز اینکه الاغش که هنگام غروب به چوب کنار
طویله بسته شده بود اکنون نیست.آن شب هر چه به دنبال الاغ گشت نتوانست آن را پیدا
کند و بعد از یکی دو ساعت برگشت نه برای خواب بلکه برای اینکه منتظر بماند که شب
شوم با تاریکی اش تمام شود و روز با روشناییش به کمک او بیاید تا بتواند الاغش را
که هنوز معلوم نبود چه بر سرش آمده پیدا کند.
وقتی که هوا روشن شد بدون آنکه هیچ احساسی از
گرسنگی داشته باشد شروع کرد به گشتن به دنبال حیوان بی آزار و دو سه ساعت بعد که
تقریبا همه جا را گشته بود الاغ را در محلی که شب گذشته هم گشته بود پیدا کرد از
آنجایی که آن را در گودالی انداخته بودند و بر رویش برگ و چوب ریخته بودند
نتوانسته بود آن را در تاریکی شب ببیند.
پیرمرد با دیدن جسد الاغش همان اجساسی را داشت
که یک نفر با دیدن پاهای قطع شده اش دارد و تا دو سه روز نتواتست چیزی بخورد.و
تمام آن دو سه روز را به اندیشیدن درباره قاتل و جرم مقتول گذراند و در همه موارد
به یک نفر می اندیشید همان که تنها کسی است که تفنگ دارد و چندین بار غیر مستقیم
به اهالی روستا گفته بود که من آن را میکشم.پیر مرد هم بدون اینکه مدرکی داشته
باشد یک روز به خانه او رفت و گفت چرا کشتیش ؟آخه مگه چکار کرده بود ؟اصلا اگه
کاری کرده بود و خسارتی زده بود چرا به من
چیزی نگفتی تا خودم با سم سکتش کنم نه اینکه با تفنگ بکشیش؟اصلا خودش گناهکار اون
بچه ای که توی شکمش بود چه گناهی داشت؟اما بدون اینکه آن مرد اعتراف کند و جواب
سوال های او را بدهد و حتی یک معذرت خواهی ساده با گفتن این که حتما یکی از روستای دیگر آمده و آن را کشته
و ریختن نمک با این جمله ی مگر چه شده؟بر زخم عذاب وجدان پیرمرد بحث را ناتمام
گذاشت و خداحافظی کرد.
اکنون که به گفته خود پیرمرد ده سال از آن ماجرا
گذشته و نه آن روستا ،روستای سرسبز قدیمی است و نه الاغی که به نظر پیر مرد کشته
شدن آن باعث خشم خدا و خشک شدن روستا شده وجود دارد پیر مرد هنوز به دنبال قاتل الاغ می
گردد و هر چند روز یک بار به دادگاه و شورای حل اختلاف می آید و کلی هزینه ایاب و
ذهاب می دهد تا بتواند جلوی پایمال شدن خون الاغ و حق خودش را بگیرد و مورد سرزنش
قرار نگیرد.

اخبار مرتبط





ارسال نظر براي اين مطلب مسدود شده است.

Go to TOP