به گزارش پایگاه خبری مکران؛ او پس از پانزده سال گذراندن مراحل تجربی و مطالعات و گفتمان های مختلف اولین مجموعه شعر خود را در سال ۱۳۹۵ با نام ” همهمه صبح علیه سرعت گیر ” را با نام محمد نریمانی توسط انتشارات مایا وارد دنیای مخاطب و بازار شعر کرد . وی پس از آن با نام ” اصغر نریمانی ” پنج مجموعه شعر دیگر با نام های ” طبیعت خلاق ” ، ” قصاب ” ، ” رنج بشری ” از نشر آوای کلار ، مجموعه شعر ” انقلاب ” از نشر مهری ، و مجموعه شعر ” اتوپیا ” از نشر سمت روشن کلمه را در کارنامه خود دارد .
محتوای آثار او از وجوه مختلف زندگی ، طبیعت ، عشق ، سیاست ، مرگ ، استعمار ، هستی ، طنز ، تراژدی ، آزادی و دیگر جنبه های زیستن را رصد می کند .
فرم کارهای او نیز همچون محتوای آثارش ساده ، پیچیده ، و متغیرند .
و آینه تمام نمای انسان و میل و سرکوب و اندیشه بشری ست .
او هفتمین و تازه ترین مجموعه شعر خود را با نام ” سرکوب ” در سال ۱۴۰۴ توسط انتشارات مهری را وارد بازار و دنیای مخاطب شعر کرد .
نمونه اشعار:
از شهرام جزایری پرسیدم
آیا نظریات داروین
به عمق هزار پایی دک های آب های خلیج فارس می رسد
او
مثل
رهبر سیرالئون
خندید
جسدها تونل مرگ را احداث می کردند
و ما با مرگ
از وافور و ترامادول و کتاب های شیخ محمود شبستری
حرف می زدیم
تق تق تق تق
تق تق تق تق
کیه
آقای سینایی
با آقای پناهی
خب بعد چی شد
هیچی
اول زنگ زدم
به امانوئل کانت
بعد گوشی رو که بر نداشت
به هیوم به گیل گمش به فروغ فرخزاد
و بعد
مثل اینکه کسی گفت
تو نقاش شده ای
چرا
تو نقاش شده ای
زیرا ماژورهای راپسودی لیست را
رنگ می زنی
از خانه تا زورخانه
با پای پیاده
راه می آیی
و تمام راه
به اصل نسبیت عام انیشتین فکر می کنی
این طرف قسط
این طرف عشق
این طرف عید بی برگ و بوی بهار
و من
به تو فکر می کنم
به کارگر خواب
به گداهای گشنه
به شعر
به معتادان
به فاحشه ها
به نوسان بازار ارز
به مجروحین جنگ و تصادف
سیاست را می بوسم
توی طاقچه می گذارم
و در تاریکی پتو را آرام
روی بدن رولان بارت می کشم
اگر آلتوسر مرد
اگر لیوتار زنده است
اگر دریدا ساختار شکن است
به خاطر روزگار من است
شل
لامارک را با شهرام
معاوضه می کند
و تو می مانی و حافظ و خیام و سهراب و بیژن جزنی ات
قهوه
آرام
لیوان سرمایه داری را
برعکس
می کند
————————————
وقتی هورمون های جنسی من
از تلویزیون
به سیناپس های مذهب و اقتصاد نگاه می کردند
وقتی مادرم
برای ارزانی تخم مرغ
در رکوع نمازهایش
از خواب چرخش فرهنگ
با خدا سخن می گفت
وقتی به پدرم گفتم
بابا انسان انسان نیست
بلکه بره ای بی چشم و روست
تو خندیدی تو خندیدی
اما دیدی دیدی
حرف من درست بود
دیدی انسان بی خودی کارخانه های بمب اتم نمی سازد
دیدی چقدر گدا در خیابان ها
بدون ذره ای فکر رهبران
به خواب می افتند
فاجعه است
شعر فاجعه است
انسان فاجعه است
زندگی فاجعه است
و من کنه مطلبی ندارم
نه طنطنه ای نه دلخوشی نه مرگی
اما هر روز بامدادان از خواب بیدار می شوم
و ثانیه ثانیه
پوکی و پری استخوانم را
در راه رفتن روی آسفالت ها
احساس می کنم
چقدر
چقدر غم انگیز است
چقدر
چقدر
چقدر
—————————–
کتاب دوست من است
او به من شربت آب لیمو می دهد
و من با بازوی سمت چپم
وسیله های آشپزخانه را
حمل می کنم
کتاب با زنش کلمه
در کلبه ی روستایی کوچکی
در شمال کشور زندگی می کنند
و دختر و پسرشان
فرم و محتوا
هر دو در دانشگاه آزاد
درس می خوانند
من کتاب را دوست دارم
و خدا می داند
که هنوز چقدر
کتاب های نخوانده دارم
کتاب به درون کلبه می رود
و من از پشت پنجره
به کتاب و همسرش کلمه
دست تکان می دهم


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰