سنگردار دانایی؛
اصغر ملائی محمدآبادی
به بها و بهانه ی بزرگداشت حقیقت معلم

که می تواند جهان جان معلم را ستایش کند و نگاه و افق دید و زاویه چشم انداز او به زندگی را بشناسد. که می تواند گام های استوار او را، استحکام اراده ی او را شادی بی امان او به خاطر موفقیت دانش آموزانش را ستایش کند. که می تواند اندوه یک معلم را
که می تواند جهان جان معلم را ستایش کند و نگاه و افق دید و زاویه چشم انداز او به زندگی را بشناسد.
که می تواند گام های استوار او را، استحکام اراده ی او را شادی بی امان او به خاطر موفقیت دانش آموزانش را ستایش کند.
که می تواند اندوه یک معلم را اندازه بگیرد وقتی دانش آموز با استعدادش به هر دلیلی در صحنه درس خواندن خودش را نشان نمی دهد؟!
چه کسی می تواند عمق علاقه یک معلم را ترسیم کند وقتی که با وجود همه سختی ها و مشکلات، دردها را گوشه ای می گذارد و دلش را قرصِ حضور در کلاس می کند.
که می تواند برای این ها عدد بنویسد برای این ها مستمری، مشخص کند برای این ها، حقوق تعیین کند برای این ها حرمت مشخص نماید.
که می تواند معلم را بشناسد و که می داند همان روزی که معلم ما خیلی ایستاد، اتفاقا کمرش بیشتر درد می کرد که می تواند این را بفهمد و بداند آن روزی که او به من نگاه کرد و خندید دردی درونش را می فشرد.
که می داند و که می تواند که در زخم تمام نامرادی های روزگار، او سرحال تر به کلاس ما آمد، دیدنی تر مقابل ما نشست او خوشحال تر بود و که می داند در خلوتش به او چه گذشته بود و چه می گذشت
آری این داستان معلم است که ممکن است موضوع درس فلان روز فلان هفته فلان ماه با حال روحی او سازگار نبود اما معلم همان بود که باید باشد همان بود که باید می شد و ما ندانستیم و ما نفهمیدیم.
هر بار که گفت: بخوانید و ما کتاب باز نکرده به کلاس رفتیم. گفت: تکلیف، انجام دهید ما کتاب و دفتر، رها کرده به مدرسه برگشتیم. گفت: لطفاً گوش بدهید و ما مشغول بازیگوشی شدیم و این سال ها گذشت.
حالا او با همان پیراهن و لباس و عطر خیلی ساده اش باز هم دست مرا طوری فشار می دهد باز هم طوری دستش را بر شانه ام می گذارد باز هم طوری نگاهم می کند که انگار خوشحال ترین آدم روی زمین اوست.
به خدا نمی شود برای معلم قدر و مقدار و جایگاه مشخص کرد او بی حد است او بزرگ است همه چیزش را به کار می گیرد همه امکاناتش را استفاده می کند برای اینکه درس بهتری بدهد دلتنگ می شود ناراحت می شود افسوس می خورد به ویژه آن جاهایی که دوست دارد کاری برای شاگردش بکند اما موانع مختلف از جمله شرایط فرهنگی خانواده ها و جامعه، امکان، شرایط مالی و هزار مسئله دیگر راهی برای او نمی گذارد و او ناچار باید کیف کهنه اش را دست بگیرد چند قدمی با غصه طی کند بر موتور یا ماشینش سوار شود و در راه تا خانه غصه بخورد دختر دانش آموز یا پسر دانش آموزش مشکلی دارد که او نمی تواند حلش کند.
معلم،عاشق است،دُردانه است نترس است مجاهد است فداکار است پدر است مادر است و خیلی وقت ها همین حرف های عادی که سه ماه بیکارند که نوروز بیکارن که کاری نمی کند که چه کار می کند نمکی است که بر زخم دلش که سوزشی ایجاد می کند که دلش را می سوزاند.
معلم، مالیاتش را زودتر می دهد، برای برگزاری انتخابات، داوطلب است در راهپیمایی ها، صف اول است در دفاع از نظام، مردم و کشورش پیشگام است.
آری معلم با همه ی دلنگرانی ها و دلتنگی ها و گلایه های به حقی که دارد و شایسته ی توجه و تغییر و بهبودی است اما همچون معلمان شهید جنگ رمضان، شهیدان معلم دبستان شجره طیبه میناب، آگاهی و آگاهی بخشی و تبیین و دلالت و روشنگری را شأن حقیقی خود می داند که در کنار تدریس درسهای کتاب درسی اش، جان و اندیشه و ادراک و فهم و دانایی اجتماعی و انسانی و اخلاقی شاگردانش را هم تعالی ببخشد.
امید که شاگردان، اولیا، مدیران، مسؤولان، سیاست گزاران و تصمیم گیران همواره مراقب حرمت، حریم، عزت نفس و آرامش معلم باشند و همه ی همت و تلاششان را به قدر، وسع و موقعیت خویش به کار گیرند تا معلم آگاه، مهربان، دلسوز و دانا با اراده ی بیشتری کلاس درسش را اداره کند. ان شاءالله
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰